Friday, March 20, 2009

عقل و روان

هر نفس نو می شود دنیا و ما
بى‏خبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوى نو نو مى‏رسد
مستمرى مى‏نمايد در جسد
در وجود آدمى جان و روان
مى‌رسد از غيب چون آب روان
حال هر روزى به دى مانند نى
همچو جو اندر روش كش بند نى
شادى هر روز از نوعي دگر
فكرت هر روز را ديگر اثر
بیتهایی که پررنگشان کرده بودم دیشب به ذهنم آمده بودند برای پستی در روز اول سال نو.و بعد هم الهامات دیگر. اینکه به این نتیجه رسیدم که راهی که دارم میرم با اینکه با عقلم اثبات شدنی نیست اما راهیست که به من آرامش میده و روحم باهاش در آرامش هست و ازش تغذیه میشه. با اینکه ممکنه این حرفی رو که می خوام بگم بقیه هم زده باشن، اما من خوشحالم که خودم بهش رسیدم و فهمیدم. اینکه عقل من برای معاش این دنیا و امکان زندگی خوب در این دنیا به من داده شده و فعلا نمی تونم ازش استفاده کنم برای ثابت کردن درستی این راهی که از نظر معنوی دارم طی می کنم. اما روح و روانم از این راهی که درش هستم داره استفاده می کنه و عقلم هم مانعش نمیشه. یعنی عقلم نمیبینه که این راه در حال حاضر در معیشت من مشکلی ایجاد کنه. فقط در همین حد. اما اینکه آیا اصلا خدایی هست و یا دنیای دیگری و یا روحی برای شروع همه این بحثها، اون رو عقل من نمی تونه ثابت کنه. من در پی اثبات درستی این راه هم نیستم. چون برای روح و روانم مهم احساس آرامش هست که این راه به من میده و همین برام کافیست. حس در لحظه بودن و هرلحظه خوب بودن و سبک بودن و بی پایان بودن و حس اسرار آمیز بودن و به دنبال اون نور حقیقی بودن و نبودن و در هستی جریان داشتن و نداشتن ؛ همه این حسهای وصف ناپذیر و اثبات نشدنی و خوب و اسرار آمیز و جستجو در درون و کشف خود و بودن و نبودن و تمرکز کردن و نکردن و در پایان کشف کردن و نکردن ؛ همه را دوست دارم و فکر نمی کنم اگر درستیشان با عقل اثبات پذیر نبود ، پس نمی توان یا نباید دنبالش کرد. چون همینکه این الهامات و حسها و فکرها و شناختنهایی که بخشی از اونها رو هم عقلم بهش میرسه حال من رو خوب نگه می دارند و همینکه من رو از نظر روانی ارضا می کنند و همینکه این شعرها و حرفهایی از این دست رو با تمام وجودم می فهمم و بر دلم می نشینند برای من کافیست تا اونها رو قبول داشته باشم و به سمت باور کردنشون برم.
بعد که بقیه شعر را پیدا کردم دیدم که مولوی هم همین را گفته که با اوهام عقل نمی شود در پی گنج هستی و بودن و درون رفت. و این روح و روان هست که از غیب تغذیه میشه و نو میشه و به خدا یا خود میرسه.


0 نظرات دیگران:

120px